لبخند بزن!!!

همیشه آخر هر چیز خوب میشود،اگه نشد بدون هنوز آخر اون نرسیده! (چارلی چاپلین)

 

پیرمرد به همسرش گفت بیا به یاد گذشته های دور،
 
 
به محل قرارمان در جوانی برویم.
 
 
من میروم تو کافه منتظرت می مانم و تو بیا سر قرار.
 
 
بعد بنشینیم و حرفای عاشقانه بزنیم. پیرزن قبول کرد.
 
 
 فردا پیرمرد به کافه رفت، دو ساعت از قرار گذشت
 
 
ولی پیرزن نیامد! وقتی به خانه برگشت دید پیرزن توی اتاق نشسته
 
 
و گریه می کند. ازش پرسید چرا گریه میکنی؟
 
 
 پیرزن اشکهایش را پاک کرد و گفت:
 
 
 بابام نذاشت بیام…

[ سه‌شنبه 21 خرداد 1392

] [ 13:05 ] [ شهرزاد ]

[ ارسال نظر(0) ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران